عزيز دولت آبادى
مقدمه 44
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
آذربايجان بوده است و « مرزبان » آذربايجان در آنجا مىنشست و گرفتن ماليات آذربايجان برعهدهء او بوده ( ص 333 ) . اردبيل در نوشتههاى نويسندگان ارمنى « ارتاويت » است . در قرنهاى 4 و 5 قمرى / 10 و 11 ميلادى تا زمان ياقوت براثر تسلط مسلمانان بر سراسر آذربايجان و ارّان و اسلام آوردن اهالى جغرافىنويسان حدود ارّان و آذربايجان را گم كردند و ازاينرو گاهى حد آذربايجان را تا قسمتهاى خيلى شمالىتر رود ارس بالا بردهاند . سيسر كه در جنوب غربى آذربايجان بوده است با سنه ( سنندج ) واقع در كردستان امروز تطبيق مىشود . و آن را « سيسر صدخانيه » ( صدخانيك ) مىگفتند يعنى داراى 30 سر و 100 چشمه ، شايد اين « صد چشمه » با كوههاى « چهل چشمه » كردستان امروز يكى باشد كه بعضى از شعب رود قزلاوزن در آن جريان دارد . به گفتهء بلاذرى سيسر چراگاه چارپايان كردان و ديگران بود . برزه بر سر راه مراغه به سيسر بوده است و فاصلهء ميان آن و مراغه را 15 فرسخ نوشتهاند ( ابن خرداذبه ، 121 ) . پس بايد همچنانكه مينورسكى حدس زده است ، محل برزه را در سقّز كنونى جستجو كرد . به گفتهء جغرافىنويسان قرن 4 ق / 10 م در ميان مراغه و برزه شهر سابرخاست قرار داشت محل آن را مىتوان با مياندوآب كنونى تطبيق كرد . تبريز به هنگام حملهء مسلمانان به آذربايجان داراى آن اهميت كه در زمانهاى بعد پيدا كرد نبود . بلاذرى مىگويد روّاد ازدى در آن فرود آمد و پس از او پسرش وجناء در آن ساكن شد و او با برادرانش در آن بناها ساختند . او بارويى به دور شهر كشيد و مردم در آن سكونت گزيدند . يعقوبى مىگويد : ابو جعفر منصور خليفه عباسى يزيد بن حاتم مهلّبى را والى آذربايجان كرد ، يزيد يمنيها را از بصره به آنجا منتقل ساخت و نخستين كس بود كه آنان را منتقل كرد و كسى را كه منتقل ساخت رواد بن مثنى ازدى را در تبريز تا « بذّ » فرود آورد . در زمان ابن خرداذبه تبريز از آن محمد بن رواد ازدى بود ، در آغاز قرن 3 ق / 9 م كه بابك در آذربايجان شرقى قيام كرد ، تبريز هنوز به اهميت اردبيل و مراغه نبود و در اين قيام نقش مهمى نداشت . آنچه در طبرى ( سوم / 1173 ) آمده است كه « ابن البعيث » 9 حصن ديگرى به نام تبريز داشت و حصن شاهى ( در درياچهء اروميه يا كرانه آن ) از آن استوارتر بود درست نيست و « تبريز » بايد مصحّف « نريز » باشد . در زمان ابن حوقل شهر تبريز هنوز شهر كوچكى بود در رديف شهرهاى ميانه و « خونج » و خوى و سلماس ( ص 336 ) در زمان او بزرگترين